تبليغاتX
لوتی با طعم لیمویی

لوتی با طعم لیمویی

به سلامتی درخت!
نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش.

به سلامتی دیوار!
نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.

به سلامتی دریا!
نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک رنگیش.

به سلامتی سایه!
که هیچ وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

به سلامتی پرچم ایران!
که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه.

به سلامتی نهنگ!
که گنده‌ لات دریاست.

به سلامتی زنجیر!
نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس.

به سلامتی خیار!
نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.

به سلامتی شلغم!
نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.

به سلامتی کرم خاکی!
نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش

به سلامتی پل عابر پیاده!
که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !

به سلامتی برف!
که هم روش سفیده هم توش.

به سلامتی رودخونه!
که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

به سلامتی گاو!
که نمی‌گه من، می‌گه ما.

به سلامتی دریا!
که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

به سلامتی سنگ بزرگ دریا!
که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش.

به سلامتی بیل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

به سلامتی دریا!
که قربونیاشو پس می‌آره.

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!
که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه.

به سلامتی سرنوشت!
که نمی‌شه اونو از “سر” نوشت.

به سلامتی سیم خاردار!
که پشت و رو نداره

به سلامتی مداد پاک کن!

که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه . . .

 به سلامتی رفیق!

که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون می کنن . . .

 به سلامتی پدر!

که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه !

 به سلامتی مادر!

که وقتی غذا سر سفره کم بیاد

اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .

به سلامتی مادر!

که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !

 به سلامتی حلقه های زنجیر!

که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن . . .


به سلامتی دریا!

که همه با لبش خاطره دارن...

 به سلامتی با ارزش ترین پول دنیا “تومن”!

چون هم تو هستی توش، هم من . . .

به سلامتی اون پسری!

که خواست آدم بشه ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت

همیشه پای یک زن در میان است !

 به سلامتی پسر بچه های قدیم!

که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن که شبیه باباهاشون بشن

نه مثل جوونای امروز ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !

 سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.

 سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره

 سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن، آخرشم دق میدن مارو !

 سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون

هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه . . .

سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :

اون رفیق منه

وقتی باختم گفت :

من رفیقتم . . .

 سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه

چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه . . .

 سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میافته

بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌

انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی . .

 سلامتی دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه

ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه . .

 سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته

به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟

باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری . . .

 سلامتی کسی که بهش زنگ میزنی….. خوابه

ولی واسه این که دلت رو نشکنه

میگه: خوب شد زنگ زدی….باید بیدار میشدم . . .

 سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن

اما معلوم نیست خودشون کجا درد دل میکنن . . .

 سلامتی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوس دارن . . .

 سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره

به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!

 سلامتی دل که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست . . .

 سلامتی اون رفتگری که تو گرما و سرما به عشق زن و بچه اش

داره کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره . . .

 سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که

بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . . .

سلامتی اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!

 سلامتی کسی که هنوز دوسش داری

ولی دیگه مال تو نیست . . .

 سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه . . .

 سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن . . .

 سلامتی اونایی که دوست دارم رو درک می کنند

و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن . . .

سلامتی دوست نازنینی که گفت:

قبر منو خیلی بزرگ بسازین…. چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم !

 

(گل آفتابگردان را گفتند:

چراشبها سرت را پایین می اندازی؟

گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم)

سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند . . .

 

پی نوشت۱:

دادشـــــــ مجــــید چونــــ نمیــــ رسیــــد و نتشـــــ قطعـــــ بــود از وبمـــ رفتــــــ

پی نوشت۲:

پروفایلمــــــ به زودیـــــــ فعالـــــــ میشــــه

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 21:47 توسط امیر| |

سلام  

چندتا سوتی دیگه براتون نوشتم

بازم بهم نخندید لطفا

                                                                      

سوتی شماره ۱:

عروسی دعوت بودیم

سر میز شام خواستم سالاد بخورم

روی ظرف سالاد سلفون کشیده بودند

خیلی شفاف بود و من اصلا متوجه نشدم

سس را برداشتم خالی کردم روی سلفون

دیدم اوه خیلی ضایع شد

خواستم یعنی کسی نفهمه

اما روبروییم که فهمید بلند به همه گفت

کل میز شام فهمیدند و خندیدند بهم

                                                                      

سوتی شماره ۲:

یه بار میخواستم نیمرو درست کنم

روغن ریختم دیدم چقدر این سری روغن غلیظ شده

نکنه فاسد شده یا موندست یا یه چیز دیگست ؟

یکمی گذشت منم همش زدم 

انگار چسبیده بود کف  ماهیتابه

وارونش کردم دیدم همچنان چسبیده

بیشتر دقت کردم دیدم به جای روغن ریکا ریختم

آخه اونم قوطیش زرد بود

                                                                      

سوتی شماره ۳:

بچه که بودم ...

یه بار وسط مهمونی داییم بهم پول داد

گفت برو یه "نخ " بخر

منم رفته بودم ، یه قرقره خریده بودم

همه پکیده بودن از خنده 

که به جای یه نخ سیگار یه قرقره نخ خریده

                                                                        

سوتی شماره ۴:

با دوستم رفته بودم بیرون

خیلی با کلاس و وضع خوب هستن

داشتم میرفتم خونه اومدم بگم میای برسونمت

گفتم: میرسونی برسونم

اومدم درستش کنم گفتم: میرم برسونی

دوبار اومد درستش کنم گفتم: رسوندی میرسونم

دوستم گفت: بی خیال خودم میرم زیاد زور نزن

از خجالت آب شدم

                                                                        

سوتی شماره ۵:

چند وقت پیش رفتم مغازه

میخواستم یه زیتون شیشه ای بخرم

اومدم بگم زیتون شیشه ای دارین؟

گفتم شیتون زیته ای دارین؟

خودم و صاحب مغازه ترکیدیم از خنده

 

پی نوشت۱:

دوسـتــــــــونــــــــــــــــــــــــــ دارمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خـیـــــــــــــــــــــــــــــلی

پی نوشت۲:

خواهشـــــــــــــا کـــامـــنتــــــ خصــــــــوصیـــــــ برامـــــ نذاریـــــــــــــــن

پی نوشت۳:

دلمــ برایـــــ هم خــــــدمتیــــهـــــامـــــــ خیلیــــــــ تنگــــــــ شدهـــــــ...

پی نوشت۴:

الانـــــــ از داشتنــــــ دوستیـــــــ مثلــــــ منـــــــ پشـیــــــــــمــونیــــــــــد؟

پی نوشت۵:

دوستامـــــ جــــدیــــداً بهمــــ میگنـــــ جیگــــرشــــو! یعـنـیـــــ چیـــــ؟

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 9:0 توسط امیر| |

سلاممممم سلامـــــــــــــ صد تا سلام

امروز میخوامــــــــ چندتا سوتی براتون بنویسم...

اما قول بدین اونجاهش که به من مربوطه نخندید

 

سوتی شماره ۱:

جاتون خالی یه بار رفتم سفر خارجی (کجاش؟ بماند)

کلی تو صف وایستادیم که سوار هواپیما بشیم

جلوی گیت آخر کارت پرواز رو چک میکردند

از شانس بد ما یه زن بود در حد لالیگا !!!!! 

بابام پشت سرم بود، زنه دستشو دراز کرد که بلیط ببینه

فکر کردم میخواد با من دست بده منم باهاش دست دادم

چشتون روزه بد نبینه!!

بعدش هم زنه از خنده روده بر شد

هم جلوی بابام ضایع شدم

هم جلوی کل مسافرا !!!

 

سوتی شماره ۲:

رفته بودیم عروسی پسر داییم...

عروس و داماد واسه خوش آمد گویی رسیدن سر میز...

چشم تون روز بد نبینه...

من به جای تبریک، گفتم التماس دعا...

حالا شما خودتون عکس العمل اطرافیان رو تصور کنین...

همه ی تالار مرده بودن از خنده

 

سوتی شماره ۳:

چند تا دختر تو راهروهای دانشگاه مسخره بازی میکردند

هی میرفتن هی میومدن

بعدش دختره داشت از جلوی کلاسمون رد میشد

کله اش رو 90 درجه چرخونده بود به سمت کلاس

همینجوری نگاه میکرد و می رفت

بعدش سرش خورد به در کلاس افتاد زمین!

بچه ها از خنده منفجر شدن

استاد که از بس خندید مجبور شد از کلاس بره بیرون

 

سوتی شماره ۴:

یه بار با بابام بودم دنبال جای پارک میگشتیم ، اصلا گیر نمیومد

یهو یه جای پارک دیدیم.. اما یه چند متر ازش رد شدیم..

پریدم پایین تا بابام داره دنده عقب میگیره من جارو نگه دارم

یه دفعه یه خانوم همینجوری با ماشین اومد داخل جای پارک

انگار نه انگار که دارم بهش اشاره میکنم که اینجا رو من گرفتم

بهش گفتم خانوم نمی بینی اینجا ایستادم تا اون ماشین بیاد پارک کنه

(با دست به پشتم که ماشین خودمون بود اشاره کردم)

زنه یه نگاه به من کرد خندید

من برگشتم دیدم ماشینومون نیست

نگو جلوتر بابام یه جای پارک دیده رفته اونجا پارک کرده

آقا منو میگی ، موندم چی بگم..

گفتم الان این زنه پیشه خودش میگه این دیونست

ماشین نداره توهم ماشین زده..

گفتم ببخشید و سریع رامو کج کردمو رفتم 

 

سوتی شماره ۵:


امتحانات ترم بودیم.

دوستم اومد سر جلسه یادش افتاد خودکار نیاورده.

من 2تا همراهم بود یکیشو دادم به اون..


از بدشانسی وسط امتحان خودکار خودم تموم شد..

به مراقب گفتم خودکارم تموم شده.

دوستم تا شنید، خودکارشو تندی گرفت سمت مراقب

مراقب خودکارو ازش گرفت.

بعد دید خودش بیکار مونده.

ازش پرسید خودت خودکار داری. اونم گفت نه!

مراقبه مونده بود چی بگه..

کل سالن ترکیدن از خنده..

 

پی نوشت:

عــــــزیــــــزانــــــــ کـــامـــنتــــــ خصـــــــــوصیـــــــ نذاریــــــــــــــــــــــــن

به ســــــــــوالهـــــای شخـــــــــصیــــــــ در رابطـــــــــــه با خــــودمـــــ جــــوابــــــ نمـــیدمـــــ

 

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 19:48 توسط امیر| |

سلام دوست جونای مهربون !

وای چقدر این هفته با این استاد ریاضیمون حال کردیم...

به جون خودم کرکر خنده است... خیلــــــــــــــــــــــــــــــــی باحاله.

همه عاشقشن ! سر درس، ما همش به حل نامعادله میخندیدیم ..

یه بار گفت : چرا می خندیدن ؟  نامعادله کجاش خنده داره ؟؟

این استادمون وقتی درس میده اصولا رو تخته می نویسه

همیشه می خونه و همه هم زمان باهاش می نویسن !

یه بار در حین نوشتن نخوند نیما گفت : استاد میشه بخونید ؟

اینم گقت : زیادی تون میشه . دیگه چیزی نمیخواین ؟

بعد همه خندیدن!  بیچاره آخرشم نفهمید نامعادله کجاش خنده داره؟

استاد ادبیات ما یه پسر داره هر دفعه سر درس زنگ میزنه !

دخترا هم طاقت نیاوردن پرسیدن : پسرتون چند سالشونه ؟؟؟

همه با کلی هیجان منتظر بودن بگه ۲۱-۲۲-۲۳

اونم گفت : 10 سالشه!

کلی دستشون انداختیم که با اصرار استاد کوتاه اومدیم 

اینم از شانس دخترای شیطون دانشگاه...

با رفیقام رفتیم آخر کلاس و تا دلتون بخواد کلی حرف زدیم

اینقدررررر حال داد که نگو !  

تازه استاد از صدای همهمه ما عصبی شد...

آخر کلاس گفت آقا پسرا که میرن آخر می شینن

جلسه بعد پیش هم نشینن خداوکیلی!!!

سر فیزیک این استادمون بیش از حد شوته...

با کلی ذوق یه بسته ماژیک 6 رنگ آورده بود ادامه درس رو بده

بعد با کلی هیجان چند تا شکل کشید و کلی خوشگلشون کرد !

بعد شروع کرد گفتن که اینطوریه و اینطوریه و اینطوریه .....!

یهو یکی از دخترا گفت استاد اینا رو که به ما درس دادید !

حالا استاد فیزیکه: واقعا ؟؟؟!!!!

همه دخترا گفتن: بخدا درس دادید!

اینقدررررر حالش گرفته شد که نشست...

نیما گفت: استاد بی خیال، جک تازه چی بلدی؟

استاد گفت: بشین این دخترا رو نگاه کن سرتا پا جک هستن

ما پسرا از خدا خواسته زدیم زیر خنده...

دخترا آتیشی شده بودن...

استاد گفت صبح  سر راه یه صف طولانی رو دیدم همه دختر بودن

از یکیشون پرسیدم خانم ببخشید اینجا صف چیه؟

دختر خانم هم گفت: واسه شوهر کردن داریم ثبت نام میکنیم

همه ی دخترای دانشکده از سر جاشون بلند شدن که برن بیرونی

یه دفعه استاد گفت کجاااااا؟  بشینید...

ثبت نام تا ظهر بوده الانم تموم شده

دخترا به هم دیگه نگاه کردنو نشستن....

یه دفعه کل پســــــــــرا زدن زیر خنده

جـــــــــــــــــــای شمــــــــــــــــــــــــــــا خالــــــــــــــــــــــــی

 

پی نوشت:

عــــــزیــــــزانــــــــ تمـــامــــی کـــامـــنتــــــ هــــا پســـــ از جــــوابــــــ دادنـــــــ تائیـــــد میـــشــــن

پـــــــــس صــــــــبور باشـــــیـد

بـــــه نـــوبـــــت جـــــــــوابـــــــــ همــــــه رو طبـــــــــق هــــــــر چنـــــدتـــــا کـــامـــنتــــــ مــــــیدم

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 12:29 توسط امیر| |

 

سلام به همه...   

چه خبرا؟    من نبودم خوش بودین؟ 

هوا اینجا خیلی سرد شده...  آدم یخ میزنه ۵ دقیقه میره بیرون  

امروز بابا اینا رفتن مشهد... منم موندم تنها...   کسی هم نیست...  

تا عصر نشستم فقط قلیون کشیدم..  *جای شما خالی* 

بعد از ظهر با ماشین رفتم تو شهر یه چرخی زدم...

آهنگ تی ام بکس تهرون مال ماست رو با صدای بلند گذاشتم

نزدیک بود سر یه تعقیب و گریز جون خودمو بدم...  به خیر گذشت

رفتم یه چرخی تو پاساژ سیتی سنتر زدم..  لباس مناسب نداشت...

همش کوتاه و آرم دار و تنگ و جلف بود...  انگار میخوام برم سیرک

بی خیالش شدم و رفتم آپادانا یه بستنی خوردم  

رفتم تو ماشین بخاری رو روشن کردم  بستنی بهم چسبید

این فکر سربازی رفتن فرهاد منو داره دیوونه می کنه

تازه بهش عادت کردم...  اونم بره حوصله ام  !!!...BoOoOoM...!!!   

البته نازنین که باهامه هوامو خیلی داره...  خیلی ماهه

اخلاقش با بقیه خیلی فرق داره... احساس غرور میکنم

دوست داشتم کنارم بود...   اما  راهمون از هم دوره

راستی آهنگ وبمو برای کنترل دوستان عوض کردم...

آخه دوستان بیش از حد جوگیر شدن

فردا شب دعوتم مهمونی خونه دوستم...  خدا رحم کنه

مهمونی قبلی سر از امنیت اخلاقی در اوردم...

واقعا جای همتون خالی بود

راستی کارشناسی رشته IT قبول شدم...   خیلی خوشحالم 

برام کامنت بذارین...  دوستون دارم... بای بای

                      

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 2:17 توسط امیر| |

سلام به دوست جونی های خودم          چه خبرا؟؟؟     

این وب با تلاش اساتید برجسته ی ایرانی به بهره برداری رسید 

واااااااااااااااااای که چقدر خوشحالم  

امتحاناتم رو با نمرات عالی قبول شدم    

امروز تصمیم گرفتم دوباره برم فول کنتاکت ادامه بدم.

آخه عمل کرده بودم اما حالا خوب شدم.

دوستم ثبت نام کرده واسه پارکور، میگه باهاش برم.    

ورزش جالبیه به کار منم میاد

یه گروه بشیم بریم تو شهر حرکات نمایشی اجراء کنیم

داداش فرهاد هم که دیگه میخواد بره سربازی      

تا بعداٌ براش بریم خواستگاری

منم که الان ۴ماهه خدمتم تموم شده   و میرم دانشگاه..

از اون طرف هم میرم سر کار خسته میشم 

قرار شده آخر هفته ها با رفیقام بریم پارک  

حداقل از تنهایی در میام

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 12:46 توسط امیر| |

Design By : Mihantheme